شناسه: 187681

خاطرات بعد از مجروحيت

راوی حسن نوری مقدم: یادم است یک دفعه که فرزندم رحمان مجروح شده بود اشتباهاً اعلام کرده بودند که ایشان شهید شده است به سپاه رفتم که دیدم دم در سپاه ایستاده است به نزد او رفتم و او را در آغوش گرفتم و گفتم همه جا خبر پیچیده که تو شهید شده ای؟ گفت من نجات یافته ام فقط کمی مجروح شده بودم که مرا به شهرستان انتقال دادند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه