استقامت و پايداري
راوی غلامرضا کیوانلو: یادم می آیدزمانی که اسفندیار از ناحیه پا و کتف مجروح شده بود من ومادرش برای عیادتش به قم رفتیم وقتی اسفندیار ما را دید گفت : مگر من چه کار شده ام که شما آمده اید فقط پاهایم ترکش خورده و شما هیچ نگران نباشید البته این را بدانیدکه من بعد از بهبودی دوباره به جبهه می روم و بعد به حلقه نامزدیمان اشاره نمودند وگفتند : چرا دستت نیست گفتم : فکرکردم شما شهید شده اید و وقتی مارا زنده دیدم آن را در حرم حضرت معصومه (س) اندختم و ایشان گفت : مگر نمی شد چیز دیگری را نذر می کردی ؟ و ایشان به داشتن حلقه نامزدی خیلی اهمیت می دادند و بعد از آن یک حلقه دیگر خرید و دست من کردند .
ثبت دیدگاه