شناسه: 188829

عشق شهادت

راوی کلثوم درودگری: یک روز محمد رضا به من گفت : راضیه خانم دعاکن که من به شهادت برسم گفتم به یک شرط برایت دعا می کنم که از خداوند بخواهی از این دنیا با هم هجرت کنیم اگر قرار است شهید بشوی دو نفری با هم شهادت برسیم .آقا رضا قبول کردند یک سری وقتی به جبهه رفته بود در یکی از عملیاتها پایش روی مین رفته و دو انگشت آن قطع شده بود وقتی از جبهه برگشته گفت: من حرفم را پس گرفتم : پرسید :چرا ؟ گفت: چون شما حامله شده ای به این وسیله خدا راه من و تو را از هم جدا کرده است و خداوند فرموده است که در یک دل عشق به دو نفر نمی گنجد باید شما زندگی دنیا را انتخاب کنی و من هم شهادت را گفتم : اشکالی ندارد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه