شناسه: 188830

عشق شهادت

راوی لیلا صمدی: شب چهارشنبه ای به اتفاق محمد رضا و همسرش جهت خواندن دعای توسل به حرم مطهر امام رضا (ع) مشرف شدیم وقتی وارد حرم امام رضا (ع)شدیم محمد رضا با عصایش جلوی من را گرفت و گفت مادر بایست کارت دارم . بعد که ایستادیم گفت تو را به این امام رضا (ع) قسم می دهم از من دل بکن و از من بگذر تا شهید شوم . گفتم : نه مادرجان امیدوارم هیچ کس آرزوی شهادت به دلش نماند و هر کس این آرزو ره دارد به آن دست پیدا کند . اما شما هر وقت مثل آیت الله دستغیب پیر شد اشکالی ندارد شهید شوی وقتی این حرف را گفتم خیلی خوشحال شد و رو به گنبد امام رضا (ع) کرده و گفت آقا امام رضا (ع) شنیدی که مادرم رضایت داد. با شنیدن این حرف من عصا زنان تند تند رفت تا به همسرش رسید و گفت مادرم در مقابل گنبد و بارگاه امام رضا (ع)رضایت داد که من شهید بشوم . من به رضا گفتم من نگفتم که همین الان شهید شوی بلکه گفتم : هر وقت به سن آیت الله دستغیب رسید خداوند شهادت را نصیب شما کند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه