خاطرات بعد از مجروحيت
راوی سید حسین مختاری: هنگامی که برای اوّلین بار پایش روی مین رفت و دو انگشت پایش قطع شد ، دوستش می گفت : زمانی که پای وی مجروح شد ، در همان زمان یکی دو نفر دیگر نیز مجروح شدند . یک آمبولانس برای بردن ایشان آمد . امّا به محض اینکه رانندة آمبولانس این وضع مجروحین و خون ها را دید حالش به هم خورد و روی زمین افتاد . رضا که این صحنه را مشاهده نمود ، پایش را با دستمالی بست و رانندة آمبولانس را سوار کرد و به همراه دیگر مجروحین آمبولانس را در حالیکه خودش رانندگی می کرد به بهداری رساند .
ثبت دیدگاه