امدادهاي غيبي
راوی عذرائی: خاطره ای را محمد رضا مهدیزاده طوسی این گونه نقل می کرد: شب هنگام از منطقه ای در حال عبور بودیم. مقداری از مسیر را که طی کرده بودم، یک دفعه در قسمت مچ پایم احساس سنگینی کردم. وقتی به طرف پایم نگاه کردم، دیدم یک شیئی پوتین من چسبیده است و دارد کشیده می شود. وقتی خوب دقت کردم دیدم مین است. در آن لحظه به امدادهای غیبی خداوند پی بردم و گفتم: چطور می شود که با سیم تله وصل شده و معمولاً با وزیدن بادهای شدید بارها ماسوره منفجر شده است حال سه چهار متر این مین با پای من متصل شده است و عمل نکرده است.
ثبت دیدگاه