شناسه: 188839

خبر شهادت

راوی نجمه مبین مقدم: صبح روز عید فطر پدر و مادر و همسر محمدرضا مهدیزاده طوسی جهت شرکت در نماز عید فطر رفته بودند و من و همسرم در خانه بودیم داشتیم آماده می شدیم که برویم از بستگان خبری بگیریم که در خانه به صدا در آمد. وقتی رفتم و در را باز کردم، دیدم پشت در یک آقایی از سپاه ایستاده است تا در را باز کردم ، پرسید منزل مهدیزاده طوسی همین جاست؟ گفتم: بله. پرسیدند: حاج آقا هستند؟ جواب دادم نه ، به نماز عید رفتند ، پرسیدند با محمدرضا چه نسبتی داری؟ گفتم: همسر برادر ایشان هستم. پرسید از محمدرضا چه خبر داری؟ گفتم: حدود 20 روز است که ما اطلاعی نداریم و پدر و مادرشان خیلی نگرانند. گفت: ایشان مجروح شده است و تا چند لحظه دیگر می آیند و تا چند لحظه دیگر تعدادی از برادران می آیند که احوال پدرشان را بپرسند. من ایشان را تعارف کردم که بیایند خانه بنشینند، پدرشان تا چند دقیقه دیگر می آیند. گفت: من همین بیرون می مانم تا برادران دیگر بیایند. به این برادر گفتم: چند لحظه ای صبر کن تا من همسرم را بگویم بیاید من وارد خانه شده و همسرم را که در حال قرآن خواندن بود گفتم: دم در با شما کار دارند وقتی همسرم به دم در رفته بود آن برادر سپاهی به ایشان گفته بود که محمد رضا شهید شده است و از همسرم خواسته بودم که به پدر و مادرش چیزی نگوید گفته بود خودمان به خانواده تان خبر می دهیم بعد از گذشت چند لحظه ای دیگر برادران هم رسیدند و آمدند تو اتاق نشستند هنوز چند دقیقه ای از نشستن آنان نگذشته بودکه پدر و مادر و همسر محمدرضا وارد خانه شدند وقتی همسرم وارد خانه شد من از چهره ایشان فهمیدم که محمدرضا شهید شده است این برادرها با پدر و مادر محمدرضا احوالپرسی کردند و در حالی که با پدر آقا رضا روبوسی می کردند من بی اختیار اشک می ریختم برادرانی که در منزل حضور داشتند به پدر محمدرضا تبریک و تسلیت می گفتند حدود نیم ساعتی نشستند و رفتند روز بعد به اتفاق خانواده به معراج شهدا رفته و پیکر مطهر شهید مهدیزاده را رؤیت کردیم و در روز دوشنبه تشییع جنازه کرده و پیکرشان را در بهشت رضا (ع) دفن کردند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه