شناسه: 188843

خاطرات نحوه مجروحيت

راوی کلثوم درودگری: یک روز نحوه قطع شدن پایش را اینگونه برایم نقل کرد من به اتفاق چند نفر از همرزمان به سمت خاکریز عراق حرکت کردیم تا اطلاعاتی را بدست آورده و برگردیم همین طور که مشغول رفتن بودیم یک دفعه پایم روی مین که توسط دشمن کار گذاشته شده بود رفت و پایم را از زیر زانو قطع شد دو نفر از دوستان که همراه من بودند بلافاصله به عقب برگشتند تا نیروی کمکی و برانکار بیاورند چو مرا عقب منتقل کنند هوای کردستان سرد بود و برف هم باریده بود بندها پوتینم را باز کردم و زیر زانویم را با بندهای پوتین محکم بستم که جلوی خونریزی گرفته شود با یک تکه سنگی هم مقداری از گوشتهای پایم را که آویزان بود جداکردم و برای مدتی بی هوش شدم وقتی به هوش آمدم چند قدمی به حالت سینه خیز به طرف خاک ایران آمدم نگران بودم که مبادا به دست دشمن اسیر شوم چون تحمل توهین کردنهای آنها را نداشتم .مقداری سینه خیز می رفتم خسته که می شدم دوباره مقداری استراحت می کردم نیروهای کمکی وقتی آن نقطه مراجعه کرده بودند مرا ندیده بودند زیاد گشته بودند تا مرا پیدا کردند وقتی به نزد من آمدند بلافاصله با برانکار مرا به عقب منتقل کردند برای اینکه جلوی خونریزی گرفته شود دکتر مقداری پنبه و باند روی پایش گذاشته و رویش بخیه کرده بود دو سه روز که از این قضیه می گذرد بر اثر شدت درد خیلی بی تابی می کند و احساس می کند که دارد پایش سیاه می شود وقتی علت را جویا می شوند می بینند به خاطر باندهایی دست که روی آن را بخیه کرده اند دوباره بخیه ها هم در تهران بستری می کنند و سپس به مشهد انتقال می دهند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه