شناسه: 188844

خاطرات بعد از مجروحيت

راوی محمد مهدیزاده طوسی: زمانی که در مشهد مشغول ساختن خانه بودم یک روز پدر خانم من آمد و گفت: داداشت محمد رضا از تهران زنگ زده که من مجروح شده ام و بستری هستم بگویید داداشم بیاید ولی خبر مجروحیت من را به کسی نگویید من هم کار را تعطیل کرده و فردای ان روز به طرف تهران حرکت کردم و او را در یکی از بیمارستانهای تهران پیدا کردم دوتا از انگشتهای پایش قطع شده بود و کارهای انتقال او را به مشهد انجام داه و با قطار به مشهد آمدیم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه