عشق به جهاد
راوی عذرائی: عملیات بدر در حال آغاز شدن بود. غروب آفتاب داشت از راه می رسید و نیروها مشغول سازماندهی بودند و محورها مشخص شده و قرار بود عده ای از نیروها با هلی کوپتر هلی بود شوند و عده ای از راه کارهای آبی به وسیله قایقهایی که آماده شده بود به منطقه عملیاتی بروند. ما از جمله نیروهایی بودیم که قرار شد هلی برد شویم. وقتی به منطقه مورد نظر رسیدیم. در آنجا محمد رضا مهدیزاده طوسی را که دو ماه از قطع شدن پایش بیشتر نگذشته بود ملاقات کردم که ایشان نیز خودش را به منطقه رسانده تا در عملیات شرکت کند. یادم نمی رود حدود 20 کیلومتر نیروها همراه تجهیزات کامل در منطقه پیاده روی داشتند. مهدیزاده هم این راهپیمایی طاقت فرسا را با عشق و علاقه زایدالوصفی می پیمود.صبح روز عملیات مهدیزاده طوسی را در کنار یک خاکریزی دیدم که حالت خاصی داشت. از پای قطع شده اش به دلیل فشار آمدن به آن خون بیرون زده بود. با دیدن این وضعیت خیلی متأثر شدم و هر چه اصرار کردم که با قایق به عقب برگردد ایشان نپذیرفت تا اینکه تعدادی از نیروها با تاکتیک خاص ایشان را سوار قایق کرده و به عقب فرستادند تا پایش را مداوا کند. چند روزی از این قضیه گذشته بود که با قرار گاه تاکتیکی تماس گرفته بود و می گفت: من در مشهد در تشییع جنازه پیکر مطهر شهدای بدر شرکت کرده و با آنها عهد و پیمان بستم که تا وقتی جان در بدن دارم تداوم بخش راه انقلاب، امام و شهدا باشم.
ثبت دیدگاه