ايثار و فداکاري
راوی محمد مهدیزاده طوسی: یادم می آدی مدتی به اتفاق محمد رضا جبهه بودم یک روز خانواده بامن تماس گرفتند و در خواست مبلغی پول کردند. من این موضوع را با آقا در میان گذاشتم وگفتم: اگر پول داری مقداری به من بده تا برای خانواده ام بفرستم. رضا پرسید چقدر می خواهی؟ گفتم: پانصد تومان باشه کفایت می کند. گفت: برایت تهیه می کنم. دو روز بعد دیدم ششصد یا هفتصد تومان پول آورد و به من داد پرسیدم این پول را از کجا آورده ای؟ گفت: از بچه ها قرض گرفته ام. بعدها فهمیدم که دوربینش را به ضرر فروخته تا خواسته من را برآورده کند. وقتی فهمیدم که چنین کاری کرده است، دعوایش کردم و گفتم: چرا چنین کاری کرده ای؟ گفت: تو باید فکرت از طرف خانواده راحت باشد که بتوانی در جبهه خوب خدمت کنی.
ثبت دیدگاه