توانايي جسمي رزمي
راوی علی مهدیزاده طوسی: دوستی تعریف می کرد و می گفت : زمانی که رضا در کوههای پر برف کردستان پایش قطع شده بود (البته شخص شهید این مطلب را به دوستش گفته بود) مقداری اضافات گوشت و پوست روی زمین کشیده می شود و مانع از حرکت ایشان می شد و او با سنگ این پوست و گوشتها را کنده و دور ریخته بود. البته متذکر می شوم که او مدت 48 ساعت از زمانی که پایش روی مین رفت و قطع گردید در میان کوههای پُربَرف اُفتاده بود که پس از این مدت برای نجات وی آمدند. او می گفت : آنقدر خود را روی زمین کشیدم که تا پایم روی یک گودال آب اُفتاد و به علت سردی هوا خون پایم منجمد شد که به علت ضعف و خونریزی هر چند لحظه یک بار به هوش می آمدم و و دوباره بیهوش می شدم. می گفت : هر زمانی که به هوش می آمدم و می دیدم هنوز زنده ام از خودم بدم می آمد و می گفتم : خدایا مگر من چقدر گناهکارم که با وجود این همه سرما و ضعف و گرسنگی ولی هنوز شهید نشده ام و هنگامی که برای نجات جان وی گروه امداد آمده بود، به علت شیب تُند کوهها از محل وی عاجز مانده بودند. خود وی با دست و پای مجروح از کوهها به بالا و پائین رفته بود که باعث تعجب امدادگران شده بود.
ثبت دیدگاه