عشق به جهاد
راوی حسین علی مرادیان: در حقیقت من فقط یک دفعه عصبانیت را در وجود برادر علی اکبر مرادیان مشاهده نمودم و فقط همان یکبار ناراحتی ایشان را شاهد بودم و آن زمانی بود که در منطقه بودیم و می خواستند که ایشان را به یگان دریایی معرفی کنند و تأکید کرده بودند که " چون ایشان آدم خوش برخوردی است و صلاحیت دارد و با نیروهای یگان دریایی و نیروهای متفرقه ارتش و... خیلی سروکار دارد، به عنوان قائم مقام یگان دریایی لشکر 5 نصر باشند." آن موقع ما در اهواز بودیم و من فرمانده گردان بودم که ایشان نزد من آمد و گفت:" من را می خواهند بفرستند به یگان دریایی." برادر علی اکبر مرادیان تأکید کرد و گفت:" می خواهم در گردان پیاده باشم و در عملیات ها شرکت نمایم، حتی به عنوان فرمانده دسته می ایستم ولی فرمانده یگان دریایی لشکر خراسان نمی شوم!" ناراحتی ایشان به حدی بو که گفت:" خدایا، از تو کمک می خواهم، همین قدر می توانی کمک کنی که توی نیروهای پیاده بروم." بعد که بچه ها برای غذا خوردن آماده می شدند، ایشان وضو گرفت و به سمجد رفت، من نیز به مسجد رفتم و پشت سر ایشان به نماز ایستادم ولی ایشان متوجه من نشد. ایشان بعد از نماز به سجده رفت و خیلی گریه کر. به طوری که بعد دیدم اشک هایش مهر را خیس نموده بود! به ایشان گفتم:" چرا گریه می کنی؟" گفت جریان این است. گفتم:" آقای مرادیان مگر یگان دریایی و پیاده فرق می کند؟ پیامبر(ص) فرمودند شهیدی که در دریا شهید شود ثوابش بیشتر از خاکی است. مگر شما به این حرف و حدیث اعتقاد نداری؟" گفت:" چرا، ولی در حقیقت یکدفعه در عملیات مجروح شدم. در کانال افتاده بودم و خیلی بد مجروح شده بودم." بعد برادر علی اکبر مرادیان ادامه داد وگفت:" عراقی ها جلو آمدند و هر کاری کردم نتوانستم خودم را به اسلحه برسان. همان جا نیت کردم که یک دفعه دیگر بیایم و همان برخوردهایی را که عراقی ها با بچه های ما داشتند و آن ها را شهید کردند به همان حالت آن ها را بزنم، در یگان دریایی من نمی توانم این کار را بکنم." بالاخره هم نصیبش شد که در یگان دریایی شربت شهادت را نوشید.
ثبت دیدگاه