پيش بيني شهادت
راوی بیژن صمدی: برادر علی اکبر مرادیان واقعاً به این قضیه معتقد بود که باید به وظیفه خود عمل کند و از میهن دفاع نماید و از فرمان مقام معظم رهبری اطاعت نماید. در این رابطه به یاد دارم آخرین باری که ایشان را دیدم در راه آهن تهران بود. ایشان به من زنگ زد و گفت: که قرار است بعد از ظهر به سمت اهواز حرکت کند.من برای دیدن ایشان به راه آهن رفتم و دیدم که با یکی از دوستانش به نام آقای غزالی است. بعد که خواستیم با هم عکس بگیریم، آقای غزالی توصیه کرد: نزدیک بوته گل بایستیم تا ایشان عکی بگیرد. بعد به شهید مرادیان گفت: طوری می ایستید که انگار عکس یادگاری می اندازید و می خواهید بروید و نیائید! من ناراحت شدم و گفتم: درست صحبت کنید.ایشان عکس را گرفت و بعد برادر مرادیان رو به کرد و گفت: او با من به جبهه می آید چرا اینطور برخورد کردی؟! او شوخی می کند.گفتم: نباید این حرف را می زد.گفت: حالا که ناراحت شدی من یک چیزی بگویم که خوب ناراحت شوی، من همه کارهایم را کرده ام و می خواهم بروم و نیایم.گفتم: با پای ؟؟؟ کجا می خواهی بروی؟!ایشان حکمش را به من نشان داد و گفت: از مشهد آمده باید به اهواز بروم و یگان دریایی را تحویل بگیرم. حکم را گرفته و گفتم: پاره اش می کنم.گفت: این کار را نکن، حکم از مشهد آمده، از اسفراین که نیست که پاره کنی.بالاخره ایشان رفت و بعد از یک هفته خبر شهادتش رسید!به ایشان الهام شده بود و آرزویش این بود که شهید شود.
ثبت دیدگاه