خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی نرگس رجب زاده: خواب دیدم که از طرف بنیاد شهید به زیارت امام هشتم رفته بودم و صحنه ای را که ایشان زیارت نامه می خواندند و اشک می ریختند را فراموش نمی کنم. من همان لحظه را به یاد دارم که با ایشان در حرم امام هشتم ایستاده بودیم و زیارت نامه می خواندیم و به اسفراین برگشتم. شب شهید به خوابم آمد و بسیار خوشحال و شاد بود که آنطوری ایشان را ندیده بودم و دستش را بر روی شانه ام گذاشت و گفت: تو به زیارت رفته ای و مارا یاد نکردی و گفتم چرا شما در یادم بودید و در ذهنم مجسمتان کرده بودم. گفت چرا من همه اینها را می دانم گویی ایشان خبر داشت و مطلع بودند. من به علی اکبر گفتم بچه ها نیستند ایشان فرمودند: عیبی ندارد بگذار تنها باشیم. به ایشان گفتم مگر شما دلتان برای بچه ها تنگ نشده است و نمی شود گفتند: چرا من دوباره می آیم و از آن سر می زنم. و اگر بچه ها و شما را نبینم طاقت نمی آورم و من وقتی این چنین خواب ها را می بینم فکر می کنم که ایشان زنده هستند.
ثبت دیدگاه