شناسه: 189941

خاطرات بعد از مجروحيت

راوی نرگس رجب زاده: خاطره از زمان مجروحیت ایشان به یاد دارم ایشان مجروح شده بود و به م ا چیزی نمی گفت: و هر وقت که می گفتیم چرا نمی آیی عجله نکنید و در فرصت مناسب میایم و نمی گفت: که من مجروح هستم و در تهران و وقتی که آمدند یک یاز همسایه ها گفت: بیا آقای مرادیان زنگ زده است و من رفتم و با وی صحبت کردم و متوجه واضح بودن صدای علی اکبر شدم گفتم : کجایی ؟ گفت: در اسفراین به ایشان گفتم : هنوز هم دلت نمی خواهد بیایی تا از نزدیک ببینمت گفتند: چرا می آیم فقط می خواستم خبر بدهم . ایشان به همسایه ما گفته بودند که من را به خانه ببرند و اگر من را جلوی درب ببینمت ممکن است حامله باشد و بچه سقط کند ما همسایه ها من را به منزل رساندند و دیدم علی اکبر آمده رنگ من پرید و چون ایشان از ناحیه پا و دست مجروح شده بود و با مشکل راه می رفت .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه