خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
راوی نرگس رجب زاده: خواب دیدم که پدر علی اکبر آمده و گفت: بچه ها را آماده کن تا به روستا برویم. علی اکبر مجروح شده است. من به ایشان عرض کردم ایشان مجروح نشده است بلکه شهید شده اند. پدر ایشان فرمودند: حالا که خودت خبر داری که علی اکبر شهید شده لباسهایتان را جمع کنید تا برویم. من خواب دیدم در بیمارستان ملحفه سفید بر روی تختها کشیده شده است. من از پرستار سؤال کردم آیا مجروحی به نام علی اکبر مرادیان اینجاست. ایشان فرمودند:اسم ایشان در لیست شهداست و تمامی اتاقهای بیمارستان را گشتم. و در موقع بازگشت دیدم که چشمایم نابینا شده است و جایی را نمی بینم و به زور خودم را به جلوی درب بیمارستان رساندیم. خواهرم در آن جا بود. ماجرا را برای ایشان تعریف کردم. ایشان گفت: به خاطر اینکه همسرت به شهادت رسیده.(علی مرادیان) شما نابینا شده اید و جلوی پایت را نمی بینی.
ثبت دیدگاه