خبر شهادت
به روایت از حمیده لطفی : برای آخرین بار که رجبعلی می خواست به جبهه برود. گفت: خواهر عزیزم بیا با من خداحافظی کن می خواهم به جبهه بروم. به من گفت: هر جای صورتم را که می خواهی ببوس من هم چشمش را بوسیدم، هنوز از رفتن به جبهه او 10 روز نگذشته بود که خبر شهادت برادر بزرگوارم را آوردند وقتی جنازه او را آوردند، دیدم همان چشمش را که من بوسیدم نیست.
ثبت دیدگاه