حسن برخورد
راوی امان ا... حامدی فر: زمانی که با اسدا... برای اولین بار به جبهه اعزام شدیم ایشان (اسدا...) فردی نیرومند و قوی بود. و از وقتی که از هم جدا شدیم تا مدتها او را ندیده بودم. زمانی که دوباره او را دیدم خیلی لاغر و ضعیف شده بود. دلم به حالش سوخت و گفتم: برادر چه قدر لاغر شده ای، من دلم به حالت می سوزد. او تبسمی کرد و گفت: بر عکس من دلم به حال شما می سوزد که کمی فربه تر شده ای.
ثبت دیدگاه