نفوذ و تاثير کلام
راوی امان ا... حامدی فر: «گفتم :کجا؟ گفتا به خون گفتم : چرا؟ گفتا جنون (عشق) گفتم که کی؟ گفتا کنون گفتم : مرو! خندید و رفت، خندید و رفت، خندید و رفت. تابستان سال 1363 شهید بزرگوار اسدالله کشمیری - از فرماندهان گردان در تیپ ویژة شهداء - را در شهر مشهد زیارت کردم. وی آن قدر لاغر بود که ابتدا او را نشناختم. بعد از احوالپرسی و چاق سلامتی به او گفتم : آقا اسدالله خیلی دلم به حالت می سوزد که لاغر شده ای! او در جواب گفت : به عکس من دلم به حالت می سوزد که چاق شده ای! آری این عالی ترین تذکّر و موعظه ای برایم بود که اثرش از دهها کتاب و منبر و موعظه و سخنرانی بیشتر بود و تا زنده ام زنگ خطریست که آویزة گوشم می باشد.»
ثبت دیدگاه