تولد و کودکي
راوی برات علی کابلی: یک روز حمزه را با خودم به سر کوه که کار می کردم بردم. در آنجا استخر بزرگی بود. او با خواهر بزرگش در حال بازی بود و من هم مشغول کار بودم که ناگهان دخترم داد و فریاد کرد و کمک خواست. من به طرف آن دویدم و دیدم که حمزه داخل استخر افتاده است. در همان حال از خدا خواستم که پسرم نجات پیدا کند. خیلی ترسیده بودم. با خودم گفتم: او دیگر زنده نمی ماند. با کمک دیگران توانستیم او را بیرون آوریم. او زنده ماند تا در جنگ به مقام شهادت رسید.
ثبت دیدگاه