شناسه: 192219

تحلیل ها و آموزش های نظامی

به روایت از سید حسین خزایی : به خاطر دارم یک روز صبح که از پایگاه بیرون آمدیم ایشان به همه گفتند: صبر کنید و به صف شوید. می‌گفت: نیروی نظامی هر وقت که جایی می‌‌رود باید طوری باشد که در جلوی چشم مردم مشخص باشد. الان حرکات شما صحیح نیست. ما را به خط کرد و رفتیم توی چمنزار. مدتی در مورد خصوصیات مربی با ما صحبت کرد و گفت: از بچه‌ها کسی هست که سئوالی داشته باشد؟ یکی از بچه‌ها پرسید: اگر یک اسیری را در یک جا گرفتیم و امکانات هم نداشتیم چه باید کرد؟ ایشان گفتند: اگر طناب داشتیم دست و پایش را می‌بندیم. دوباره پرسید اگر طناب نداشتیم چه کار کنیم؟ اگر طناب نداشتید می‌توانید از کمربند استفاده کنید. اگر کمربند نبود چه؟گفت: می‌توانید از چفیه‌ای که به شما می‌دهند استفاده کنید. من به شوخی گفتم: اگر با چفیه دست و پایش را بستیم و آن را باز کرد چه؟ گفت به عنوان یک اسیر بخواب روی زمین تا تو را ببندم. و ببینم چه‌طور می‌خواهی باز کنی؟ خوابیدم روی زمین و سپس دست و پای مرا طوری بست که اصلاً نمی‌توانستم تکان بخورم و بعد هم یک قسمت از چفیه را درون دهانم کرد که حرف هم نمی‌توانستم بزنم.گفت: حالا یاد گرفتی؟ گفتم بله آقای قنبری. گفت: دفعة بعد که خواستی بروی جبهه از این روش استفاده کن تا کمک برسد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه