خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از طاهره قاسمی : بعد از شهادت پسرم یک شب خواب دیدم که به من می گویند: می خواهیم شما را به کربلا ببریم. من به همراه یکی از اهالی محل باهم بودیم. ما را سوار بر یک قایق کردند، مثل هواپیما در آسمان حرکت کردیم. اول ما را به مکه بردند و به مسجد پیغمبر رفتیم. بعد اطراف خانه خدا به طواف پرداختیم. در همین لحظه متوجه یک پارچه سفید می شدم با خود گفتم: این پارچه را کنار بزنم، ببینم زیر این پارچه چیست. وقتی گوشه پارچه را کنار زدم دیدم پسرم حسن دراز کشیده و می خندد، گفتم: حسن اینجا چکار می کنی؟ او گفت: جای ما اینجاست. من به او گفتم: مادر جان من از جای تو نمی روم که در همین لحظه از خواب بیدار شدم. فردای آن روز خبر دادند که اسم حاج آقا برای مکه در آمده است.
ثبت دیدگاه