شناسه: 192706

قداست لباس سپاه

به روایت از زهرا سیدآبادی : به خاطر دارم بعد از اینکه علیرضا دورة آموزش را به پایان رساند به خانه آمد تا از آنجا آمادة رفتن به جبهه شود. هنگامی که او را دیدم، تا خواستم صورتش را ببوسم گفت، مادرجان صورت را نبوس، اول به لباسهایم بنگر که چقدر برایم عزیزند و دوستشان دارم. گفتم: پسرم اینها که چیزی نیست فقط لباس بسیجی است. من برایت لباسهای بهتری خریدم. در جوابم گفت این لباسها خیلی برایم عزیزند. پرسیدم چرا این لباسها را اینقدر دوست داری؟ به آرامی گفت: مادرجان اینها لباسهای دنیا و آخرتم هستند، لباس هر دو دنیای من. گفتم: آلان چه وقت این حرفهاست. ان شاء ا... می روی و صحیح و سالم برمی گردی.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه