شناسه: 192710

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

به روایت از شهربانو قاراچشمه : شب سوم برادرم علیرضا خواب دیدم که با خانم معلم روستا در خانه نشسته ایم و با هم صحبت می کنیم. ناگهان در همان لحظه امام حسین (ع) آمد و سایه اش بر روی ما افتاد. چشمم را باز کردم و ایشان را دیدم. جیغی کشیدم و بیدار شدم. لحظه ای بعد دوباره به خواب رفتم. برادرم را دیدم که آمد و گوسفندان را می چرد. گفت: خواهرجان ببین چه گوسفندان خوبی دست من است. گفتم: برادر ما می خواستیم همین خانم معلم را برای تو بگیریم و دامادت کنیم. گفت: من اصلاً در این فکرها نیستم و می خواهم برای دفاع از کشور و ناموسم با دشمن بجنگم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه