شناسه: 193337

شجاعت و شهامت

راوی عبدالعلی غفورپور: در عملیات فتح المبین آقای فاضل الحسینی فرماندة محور بود. طول محور در حدود پنج کیلومتر بود و فرمانده برای هدایت نیروها باید با موتور رفت و آمد می کرد. ما در یک قسمت محور مستقر بودیم. فاضل الحسینی را دیدم که با موتور آمد و سلام و خسته نباشیدی گفت. اوضاع محور را جویا شدم. گفت: حتی یک نفر از عراقی ها هم این اطراف دیده نمی شود. گفتم: اتفاقاً الآن بچه های گشتی خبر آوردند که نیروهای عراقی از یک جناح می خواهند وارد عمل شوند. رفتیم با دوربین نگاه کردیم. دیدیم عراقی ها تعدادی تانک را آماده کرده اند و می خواهند وارد عمل شوند. گفت: تا یک ساعت دیگر همه شان را تار و مار می کنیم و هیچ مشکلی برایمان به وجود نخواهد آمد. در صورتی که ما به دل دشمن رفته بودیم ولی ایشان به نحوی سخن می گفت که فکر می کردیم دشمن در دل ما است. گفتم سید حسین متوجه هستی ما چگونه در دل دشمن قرار گرفته ایم. با شجاعت تمام گفت: اگر این عراقی ها جرأت دارند سرشان را از پشت خاکریز بالا بیاورند. وقتی شجاعت و شهامت ایشان را می دیدیم روحیة ما هم قوی می شد. شب که شد تعداد زیادی از عراقی ها را اسیر کردیم و این عملیات با موفقیت به پایان رسید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه