شناسه: 194148

پیش بینی شهادت

هنگامیکه على براى آخرین بار عازم جبهه بود من تازه فارغ شده بودم و بچه مان 4 روزه بود به من گفت همسرم بیادم درب خانه طورى که صورت بچه به طرف من باشد بایست در حالیکه مى‏روم صورتش را ببینم گفتم چشم و در عین حالیکه ناتوانى جسم آزارم مى‏داد به درب حیاط رفتم و بعد از خداحافظى همان طور که گفت ایستادم عقب عقب رفت تا سر کوچه دیدم به سرعت برگشت و بچه را گرفت و بوسید مادرم اعتراض کرد که برو دیگه ناگهان گفت همسرم من دیگر بر نمى‏گردم تیر به اینجا سرم مى‏خورد وقتى به دیدنش در بیمارستان رفتم و فرزندش که 48 روزى شده بود با خود بردم و دیدم دقیقاً همان جایى که موقع خداحافظى نشان داده بود تیر خورده دیگر فهمیدم که او شهید مى‏شود و همان طور هم شد و بعد از دو روز در بیمارستان نجمیه تهران به شهادت رسید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه