شناسه: 194740

شجاعت و شهامت

مردی چهارشانه را دیدم که چفیه اش را بر گردن انداخته بود در تاریکی شب عملیات با متانت خاص قدم بر می دارد حدس می زدم چه کسی است به زبان کرمانجی کردی خراسان جمله ای به او گفتم: وی نیز به همان لحجه پاسخ مرا داد مطمئن شدم که یکی از هم ولایتی هایم از شمال خراسان است که در آن موقع حضور فعّالی در جبهه های جنگ داشتند گفتم: برادر بیا داخل سنگر استراحت کن. عاشق که به حق عاشق اسلام و میهن بود دعوت مرا پذیرفت آن شب سر و صدای زیادی فضای منطقه را فرا گرفته بود کم کم معلوم شد که شب عملیات است بسیجیان و کلیه نیروهای اسلام با تمامی امکانات رزمی و مهندسی بر خصم زبون می تاختند در این گیر و دار یکی از نگهبان ها احتمالاً به علّت جراحت نمی توانست کار بکند برادر عاشق شبانه به سوی سنگر دوید اسلحه اش را گرفت و با پای برهنه با یک خشاب که 30 فشنگ بیشتر نداشت طرف دشمن آتش گشود. عملیات با دلاوری عاشق به پایان رسید وی که هنوز آثار خدمتگزاری در راه کشور را می شد در نگاههایش دید به سوی سنگر ما آمد هنوز به نزدیکی سنگر نرسیده بود که یک بمب خوشه ای وی را در برگرفت خودم را به سرعت به او رساندم و در آغوشش گرفتم اما قبل از اینکه بتوانم برای نجاتش کاری بکنم قبل از رسیدن به درمانگاه عاشق مردی از سلاسه دلاوران نسل انقلاب به درجه رفیع شهادت نائل آمده بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه