خواب و رویای دیگران درمورد شهید
شهید: رمضانعلی طاهری گوینده: صدیقه علیپناه ـــــــ پدر شهید: براتاله دخترم ملیحه تنها فرزند همسر شهیدم رمضانعلی طاهری هنگام شهادت پدرش چند ماه بیشتر عمر نداشت یک شب نزدیکیهای اذان صبح دیدم ملیحه در خواب خیلی گریه میکند او را به زحمت بیدار کردم بلند شد رفت وضو گرفت و گریان به نماز ایستاد هیچ به من نگفت هر چه گفتم و پرسیدم که چه خوابی دیدهای چیزی نگفت صبح بدون اینکه چیزی بخورد در حال گریه به مدرسه رفت در مدرسه هم گریه میکرده خانم معلمش از او علت گریهاش را پرسیده بود اما چیزی نگفته بود بعد رئیس مدرسه چون خودش فرزند شهید بود او را به دفترش برده بود و به او گفته بوده که ما هر دو فرزند شهید هستیم و درد هر دوی ما یکی است پس باید علت گریههایت را به من بگوئی بعد به رئیس مدرسه گفته بود که دیشب پدرم در خواب دیدم در یک جای بلندی از راه روستایمان به نام تکسار صدا میزنند که دو اسیر دارند میآیند با خودم گفتم من که پدرم را ندیدهام و نمیشناسم ناگهان متوجه شدم یکی از آن دو آزاده آغوشش را باز کرد و گفت: بابا ملیحه بیا بابا تجان پدرت من هستم پدرم دست در گردن من انداخت و هر دو با هم گریه میکردیم که یکدفعه مادرم از خواب بیدارم کرد و به همین علت خیلی ناراحت بودم و گریه میکردم. موضوع: 1- خواب و رویای دیگران در مورد شهید 2- کرامات شهید بعد از شهادت 3- روابط عاطفی با خانواده بعد از شهادت
ثبت دیدگاه