شناسه: 195187

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی مرتضی صنعتی: مدتی بود که مشکلات زندگی عرصه را بر من تنگ کرده بود. یک شب به خاطر تمام مشکلاتی که داشتم دو تا از بچه هایم هم مریض شده بودند آنقدر آن شب ناراحت و دلخور از وضع زندگیمان بودم که شروع به شکوه و شکایتم از امام حسین کردم که چرا حاجت شوهرم را برآورده کرده است تا او شهید شود و من با این همه بچه و گرفتاری تنها بمانم. یکی دو روز بعد شوهرم را در خواب دیدم که جامه ای بلند و سفید به تن دارد ـ لباسی بلند که تا روی انگشتان پاهایش آمده و بدنش خونین است ـ و دم درب منزل ایستاده و به من می گوید:" بی بی چرا اینقدر ناراحت هستی و بی قراری می کنی؟ صبور باش، خداوند صابرین را دوست دارد. شاید این شهادت یک تقدیر الهی برای من و شما بوده است و در این زمانها و موقعیتهاست که خداوند بندگانش را مورد امتحان قرار می دهد. اگر من شهید نمی شدم ممکن بود به مرگ طبیعی از دنیا می رفتم پس چه بهتر که با سعادت شهید شدن این دنیا را ترک کردم و شما هم اجر کمی ندارید چون مسئولیت زندگی یک خانوادة شهید را بر عهده دارید." بعد از دیدن این خواب تسلی خاطر پیدا کردم و تصمیم گرفتم در برابر مشکلات صبورتر باشم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه