ديدگاه شهيد
راوی مرتضی صنعتی: پس از گذشت یکی دو یال از عضویت مرتضی در سپاه پاسداران من به صورت قراردادی در کمیته شروع به فعالیت کردم. یک بار که برای مأموریت به زاهدان رفته بودم وقتی از مأموریت برگشتم به اتفاق خانواده به دیدن خانم و فرزندان مرتضی رفتم که اتفاقاً برادرم هم ازجبهه برای دیدن خانواده اش آمده بود. وقتی چشممان به هم افتاد همدیگر را بغل گرفته و روبوسی کردیم بعد از احوال پرسی مرتضی به من گفت: خوش به حالت مصطفی تو زودتر از من به افتخار شهید شدن نایل می شوی. از او پرسیدم چرا؟ برادرم گفت: خوب دشمن ما شخصی است ما از روبرو با آنها می جنگیم اما شما با کسانی مبارزه می کنید که جا و مکان مشخصی ندارند و هر لحظه ممکن است از سمتی به شما حمله کنند و شما را به شهادت برسانند. در جوابش گفتم: خدا کند که من زودتر به افتخار شهادت برسم اما قضیه برعکس شد و مرتضی به این افتخار دست یافت.
ثبت دیدگاه