خبر شهادت
به روایت از عصمت شم آبادی : یک روز برای دیدن پسر عمه علی اصغر که مجروح شده بود. به منزل آنها رفته بودم که دختر بزرگ ایشان به دنبالم آمد و گفت: دوستان علی اصغر آمده اند و مثل اینکه از او خبری دارند. من زود به خانه برگشتم و دیدم که پدر بزرگ علی اصغر در خانه نشسته است و حالی اندوهگین دارد. به او گفتم :پدر جان از علی اصغر خبری شده . ایشان گفتند.: تحمل کن دخترم چیزی نیست. من گفتم :نه هر خبری هست درباره علی اصغر است به من بگویید چی شده من تحمل شنیدن آن را دارم . پدر بزرگ گفت: دخترم علی اصغر به آرزوی خود یعنی شهادت رسید.
ثبت دیدگاه