خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از طیبه شم آبادی : بعد از شهادت علی اصغر در ایام عید نوروز بود که همه فامیل در خانه دایی ام که بزرگ خانواده بود جمع شده بودیم. در آنجا بود که جای خالی علی اصغر را احساس کردم. بغض گلویم را گرفت. به خانه آمدم و در فراق برادر گریه کردم. در همین حالت خوابم برد. در خواب علی اصغر را دیدم که برای دیدن من آمده بود. من به او گفتم: که روز عید است بیا به خانه برویم و دهانت را شیرین کن. او گفت: بچه ها را صدا کن می خواهم به آنها عیدی بدهد. در همین لحظه به من گفت: من از شما ناراحت هستم. برای اینکه انتظار صبر و بردباری در نبودم را دارم. شما نباید از دوری من گریه کنی. خواهر من شماباید صبر کنی که خداوند صابران را دوست دارد.
ثبت دیدگاه