خبر شهادت
به روایت از محمدعلی شریفی : خبر شهادت پدرم توسط عموی بزرگم سردار شهید شریفی به ما داده شد. ایشان در منطقه ی عملیاتی از موضوع شهادت مطلع شده بودند و سپس پشت خط آمدند. من به محض اطلاع از ورود ایشان به مشهد به آن جا رفتم و گفتم از حاجی چی خبر؟ گفتند: حالش خوب است. در حالی که از شهادت پدرم خبر داشتند. روزها صبح زود به ستاد معراج می رفتند و آخر وقت بر می گشتند و پیگیر این مسئله بودند که زودتر جنازه ی شهدا از جمله شهید یارخواه که داماد شهید شریفی بودند به اتفاق ابوی به پشت خط و به تربت جام ارسال شود. صبح روز 9/12/64 به تربت جام باز گشتم ایشان در منزل آقای توکلی که برادر خانمش بود من را خواستند که به حضور ایشان بروم بعد از این که چند لحظه ای با هم صحبت کردیم ایشان خبر شهادت پدرم را به من دادند و بعد به منزل رفتیم تا خبر شهادت را به مادرم و سایر برادرها و خواهرانم بدهیم. من در اولین واکنشی به مادرم گفتم: ناراحت نباش امام برای همه ی خانواده ی شهدا پدر است. همان روز به ستاد معراج رفتیم و جنازه ی شهید را رویت کردیم. فردای آن روز مراسم باشکوهی در شهر تربت جام برگزار شد که دوازده تن از شهدای شهرستان که در عملیات والفجر هشت شهید شده بودند و شهید شریفی در آن جا سخنرانی داشتند. اتکای ما به ایشان بود. به عنوان عمومی بزرگتر خیلی روحیه ی خوبی در ما ایجاد کرده بودند.
ثبت دیدگاه