شناسه: 196758

عشق به جهاد

راوی فاطمه صابری: زمانی که همسرم به شهادت رسید علی اصغر گفت: باید سنگر پدرم را خالی نگذارم سال اول می خواست برود نگذاشتم فکر می کنم خواب پدرش را دیده بود گفت: باید بروم به پایگاه. بسیجشان رفتم و گفتم: اگر تو بروی صغیرهای پدرت را چه کار کنم؟ گفت: پدرم به صغیرهایش نگاه نکرد که حالا من نگاه کنم من می روم اگر توانستید کشاورزی را جمع کنید که هیچ وگرنه بفروشید و بعد برای بدرقه اش به راه آهن رفتیم و او بسیار خوشحال بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه