شناسه: 197216

کنارۀ نان

به نقل از همسر شهید: روزی که می‎خواست اعزام شود رو به من گفت: «برای ظهر ناهار درست کن.» آن روز زن‏برداردهایش به همراه خاله‏اش به خانه‎مان آمدند. ناهارمان را خوردم. بعدازظهر وقتی آمد از غذای ظهر که ماکارانی بود نخورد. سفره را که پهن کرد رفت ظرف دوغی درست کرد و از کناره نان‌‏های داخل سفره داخل آن ریخت و مشغول تناول شد. گفتم: «غذا که داریم چرا اینها را می‎خوری؟» جواب داد: «این کناره نان‎ها را کسی نمی‎خورد و دور ریخته می‌‏شود. برای اینکه حرام نشود می‎خورم.»

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه