خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید
روزهای اول ازدواجمان بود که روزی پیکر مطهرشهیدی را به روستا آوردند به اتفاق ابراهیم شاهد و نظاره گر مراسم تشیع و تدفین این شهید بودیم . در همین هنگام آقای زهدی به من گفت: " آیا روزی می رسد که جنازة مرا هم مثل همین شهید به روستا بیاورند . "
ثبت دیدگاه