خاطرات سیاسی
به روایت از علی محمدزاده : به یاد دارم یک روز موسی الرضا به من گفت: دایی جان جمعه این هفته با هم برویم به راه پیمایی و تظاهرات من هم پیشنهاد وی را قبول کردم و قرار شد جمعه با هم به تظاهرات برویم صبح جمعه ایشان به تظاهرات رفته بود ولی من یادم رفت که به موسی الرضا قول دادم ظهر که موسی الرضا به خانه آمد خیلی ناراحت بود همسرم به ایشان گفت: برای چه این قدر ناراحتی گفت: چیز مهمی نیست با اصرار از ایشان علت ناراحت بودنش را پرسیدم و او هم گفت: زن دایی من با دایی قرار گذاشته بودم که امروز صبح به تظاهرات برویم ولی ایشان نیامد برای همین کمی ناراحت شدم او نسبت به این جور مسائل خیلی حساس بود هر کجا که تظاهرات یا رهپیمایی بود شرکت می کرد.
ثبت دیدگاه