شناسه: 198863

نوجوانی و جوانی

به روایت از عبدالحسین امیری : به خاطر دارم زمانیکه فرزندم رجب کوچک بود پروانه ها را خیلی دوست داشت و هرروز به باغ می رفت و در گوشه ای از باغ با خودش صحبت می کرد ؛ یک روز که ایشان را تعقیب کردم دیدم رفت به گوشه باغ و شروع کرد با پروانه ها صحبت کردن ؛ پروانه های زیادی در آنجا بود ، به آنها می گفت : خوشا به حالتان به هرجا که بروید بهار را همراه خودتان می برید و پرواز می کنید و به آسمان می روید.آرزو دارم من هم مثل شما پرواز کنم و به آسمان بروم تا به خدا برسم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه