شناسه: 199199

قدر شناسي

راوی معصومه سلامی: یکبار آقای دهقان از منطقه به مرخصی آمده بودند گفتم:محمد آقا اگر یک زمانی انشا الله به شهادت رسیدید آن دنیا مرا شفاعت بکنید محمد خندید و گفت:زمانی که من شهید شوم و ببینم شما پشت نردها قدم می زنید و من هم در باغ باشم و ببینم یک نفر در پشت نردها در حال قدم زدن است و آن یک نفر شما باشی و چادر بر سر داری به فرشته دستور می دهم و می گویم:در را باز کنید ایشان همسر من است خیلی برای من زحمت کشیده است یا اینکه آنجا صدایت می زنم.گفتم:اگر هم فقط مرا صدا بزنی باز هم خوب است که این صحبتها را با هم داشتیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه