تهجد و عبادت
راوی جواد دهقان: دفعه آخری که پدرم به مرخصی آمده بود از لحاظ عرفانی و معنوی ،حالت دیگری داشت. به خلوت رفته بود و برای خودش زیارت عاشورا می خواند. قر آن، نماز می خواند و با خدای خویش راز و نیاز می کرد. این دفعه حالتی را که قبلاً هر وقت از منطقه می آمد، نداشت. معمولاً هر وقت می آمد، نماز را با ما می خواند. قرآن می خواند. اما این بار در خودش بود برای خودش نماز می خواند و در راز و نیازش اشکهایش جاری بود. چند دفعه که مشغول نماز خواندن و زیارت عاشورا بود. صدایش را ضبط کردیم. در بعضی از مواقع هم ما را صدا می زد و می گفت: احمد، جواد، بیایید و بنشینید. ما هم می رفتیم در همان اتاق کوچک و خلوت به خواندن دعای پدرم گوش فرا می دادیم. بعضی وقتها هم که بودن ما لازم نبود، پدرم صلاح می دانست که ما نباشیم. هنوز هم از آن زمان سالها می گذرد، صدای زمزمه های دعاهایش در گوش ما هست.
ثبت دیدگاه