شناسه: 199673

پیش بینی شهادت

به روایت از زهرا دامادی : به یاد دارم مرحله ی آخری که برادرم محمد می خواست به جبهه برود ،من گریه می کردم که او ماژیکی برداشت و عکس دختری را روی کمد کشید که گریه می کرد و به من گفت: زهرا این دختر تو هستی که داری کریه می کنی ،دوست دارم وقتی من شهید شوم دیگر گریه نکنی و در حالیکه می خندید گفت: زهرا جان من را در آبیز دفن کنید و لامپی بر سر مزارم شبها روشن کنید که تنها نباشم به این طریق با خنده و شوخ وصیت خود را کرد و به جبهه رفت و شهید شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه