خاطرات جنگی
به روایت از سید امرالله داشخانه ای : قبل از شهادتش پدرم برای ما تعریف می کرد که در عملیات خیبر که شرکت کرده بود در حین عملیات به یک تپه رسیدند. عده ای از بچه ها از یک طرف نپه و عده ای دیگر از طرف دیگر آن حرکت کرده بود که پدرم با آن گروه دیگر از سمت راست تپه در حرکت بودند که عراقی ها به آنان ایست داده و آنها را به اسارت در می آورند. در همین حین گروهی که از آن طرف تپه حرکت می کردند صدای عراقی ها را شنیده بودند و بعد از درگیری پدرم و دوستانش توانسته بودند خود را به کانالی که آن نزدیکی قرار داشت برسانند و خود را از اسارت حتمی نجات دهند.
ثبت دیدگاه