پیش بینی شهادت
به روایت از غلامرضا خواجه بچه : 25 نفر از نیروهای نیشابور را برای آموزش به مشهد اعزام کردند. عباس هم در این جمع حضور داشت. در همان زمان 48 شهید آورده بودند و قرار بود در مشهد تشییع شوند. ما نیز برای شرکت در مراسم تشییع به مشهد رفتیم. در حین اجرای مراسم در فلکه ای ایستاده بودیم که ناگهان یک نفر از پشت چشمانم را گرفت. هنگامیکه چشمانم باز شد عباس را دیدم. صورتش را بوسیدم و احوالپرسی کردم. گفت: پدر جان، چقدر خوب شد یکدیگر را دیدیم، باید با شما خداحافظی می کردم. می خواهم به منطقه بروم و ممکن است دیگر برنگردم و به شهادت برسم و شما را نبینم. سرگرم مراسم تشییع شهدا بودیم. از فلکه اول که گذشتیم عباس از ما جدا شد. گفتم: کجا به این زودی؟ گفت: دوره غواصی تمام شده و باید هر چه زودتر به جبهه برویم.
ثبت دیدگاه