دستگیری از ضعیفان
به روایت از مخدره خانی : یک روز وقتی برادرم شکر ا.. به خانه آمد دیدم تمام لباسهایش نفتی است و بوی نفت می دهد و چروک شده بود از ایشان علت این کار را سئوال کردم گفت: چیزی نیست داخل اتوبوس بودم که یک نفری گالن نفت دستش بود مقداری روی لباسم ریخت و لی بعدها که شهید شده بود یکی از همسایه هایمان آمده بود و می گفت : خدا انشا الله پسرتان را بیامرزد من همسایه ی شما هستم توی انقلاب در موقع سردی هوا این پسر شما برای ما نفت می آورد.
ثبت دیدگاه