خبر شهادت
به روایت از ربابه باقری نسب : یادم هست ما در تدارک برگزاری مراسم عروسی برادر بزرگ ابو الفضل بودیم که ایشان در منطقه حضور داشت با و تماس گرفتیم و اعلام کرد تا چند روز دیگر می آیم یک روز برای خرید بیرون رفته بودیم برای او نیز لباس خریدیم و در برگشت و به داخل کوچه که رسیدیم ماشین سپاه را جلوی درب خانه ی خودمان دیدیم اول فکر کردم او آمده است . ولی بعد ترس و دلشوره عجیبی به دلم افتاد و وقتی به خانه رفتم خبر مفقود الاثر شدنش را برای ما آوردند
ثبت دیدگاه