خواب ورویای دیگران در مورد شهبد
به روایت از عذرا بیگم حسینی ثانی : یک شب دیگر برادرم را در خواب دیدم . زیرا مدتی بود یک مسئله برایم مبهم بود با برادرم در جایی نشسته بودیم به برادرم گفتم : برادر شما مدتی است که شهید شده اید آیا می دانید فلان آقا چگونه فردی هستند؟ برادرم که با تعجب سرش را بلند کرده و خیلی نورانی و زیبا بود و هنوز جواب مرا نداده بود که صدایی شنیدم که می گفت : فلان آقا مثل خلفای بعد از زمان پیامبر و در ذهن من در خواب سه نفر تداعی شد و خواب من تمام شد.
ثبت دیدگاه