شناسه: 200757

عشق به جهاد

به روایت از عذرا بیگم حسینی ثانی : یکدفعه که می خواست به جبهه برود گفتم سید اسماعیل شما بچه ات کوچک است و تازه به راه افتاده است و به شما احتیاج دارد.گفت:مادرجان آنقدر بچه های کوچک هستند که بابا بابا می گویند و بابا را نمی بینند بچه من هم مثل آنهاست تا زمانی که جنگ باشد باید بروم و از دین واسلام دفاع کنم. گفتم برو در امان خدا.که بعد از خداحافظی به جبهه رفت.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه