شناسه: 200922

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

به روایت از فهیمه خسروی : بعد ازمفقود الاثر شدن فرزندم سید ابوالفضل خواب دیدم که یک هواپیما جلوی حیاطمان روی زمین نشست. و همه مردم و همسایه ها دورهواپیما جمع شدند و من کنار درخی ایستادم و گریه کردم. گفتم: آنها امید دارند که فرزندشان بر می گردد که دورهواپیما رفتند . من که امیدی ندارم نرفتم . همان طور که گریه میکردم دیدم که سه نفر از هواپیما پیاده شدند ، نفر سوم فرزندم سید ابوالفضل بود که به طرف من آمد و گفت : مادر همه آمدند چرا تو نیامدی . گفتم من که امید نداشتم تو را ببینم . که بعد رو بوسی کردیم و گفتم : به بابا بگو شیرینی بگیرد . گفت : نه نمیخواهد . من همراه خود خرمای کربلا آوردم . در حالی که به دست داشت ، به خانه آمد که از خواب بیدار شدم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه