خاطرات بعد از مجروحیت
به روایت از سیدمحمد حسینی : بیاد دارم وقتی که برادرم سید اابولفضل در عملیات بدر از ناحیه پا مجرح شده بود و پرستاران برای پانسمان پایش به منزل ما آمده بودند یک روز به ایشان گفتند : تو دیگر نباید به جبهه بروی . این حرف را که شنید از جایش برخواست و عصایش را برداشت و از خانه بیرون رفت . روز دیگر که پرستاران برای پانسمان به خانه آمدند به منزل راه نداد . و شش روز بعد به دنبال نامه هایی که از جبهه برایش می آمد طاقت نیاورد و به جبهه اعزام شد و به آرزویش رسید.
ثبت دیدگاه